نامه شصت و نهم
سلام گل مامان
امروز احساساتم رو خیلی تابلو بروز دادم ................ مثل اینکه فهمیدن
ازم پرسیدن
الان هم منتظر جوابن
یعنی باید بگم که دردم چیه؟؟؟؟
***************************************
بعدا نوشت: مثل اینکه خیلی وقت بود فهمیدن در جواب گفتن فکر نمیکنی داری تو کار خدا وارد میشی؟؟؟
---- اخه مگه من چیکار کردم ........... جز آرزو داشتن؟؟؟
بغض داره گلوم رو خفه میکنه باید برم سر جلسه امتحان و دو ساعت تمام وایستم تا دانشجو ها امتحان بدن کاش میشد بدون اشک گریه کرد و بیصدا هق هق زد
اینا فقط محض همدردی یه حرفی میزنن ............ دلم میخواست اینجا بودن تا با فریاااااااااااد جواب شکم سیریشون رو میدادم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه شصت و نهم
